عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

510

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

كريما ! خداوندا ! مهربانا ! كه بنده طعام و شراب مىخورد ، و با اهل خود عشرت مىكند و او را در آن ثواب روزه داران ميدهد ، ازين عجب‌تر كه او را طعام خوردن فرمايد در وقت سحر ، آن گه بنده را از آن سحور خوردن تعبيه‌هاى لطيف از غيب بيرون آرد ، و رقم دوستى كشد . آرى مقصود نه نان خوردن است ، مقصود آنست تا بنده در كمند دوستى افتد ، پس طعام خوردن بهانه است و سحور دام دوستى را دانه است . اين همچنانست كه موسى را ليلة النار آتش نمودند ، آتش بهانه بود و كمند لطف در ميان ، آن تعبيه بود ، ابر سياه بر آمد ، و شب تاريك در آمد ، و باد عاصف در جستن آمد ، بانگ گرگ برخاست و گله در رفتن آمد ، و اهل موسى در ناليدن آمد ، جهان همه تاريك شده و ظلمت فرو گرفته ، موسى بيطاقت شده و ز جان خويش بفرياد آمده كه : وقتست كنون اگر بخواهى بخشود * چون كشته شوم دريغ كى دارد سود موسى آتشزنه برداشت ، سنگ زد بر آن و آتش نديد ، آن گه از دور آتشى بديد و آن همه آشوب و شور بهانه بود ، و مقصود در ميان آن تعبيه بود . همچنين بنده را در ميانهء شب بطعام خوردن فرمايد ، به زبان شرع گويد - تسحروا فان فى السحور بركة و گويد - صلوات اللَّه على المتسحّرين و گويد - اللهم بارك لامّتى فى سحورهم ، ما انعم اللَّه على عبد من نعمة الّا و هو سائله عنها يوم القيمة الا السحور ، استعينوا باكلة السحر على صيام النهار - اين همه ترغيب و تحريض كه شرع مصطفى بدان ناطق است نه عين خوردن راست ، بلكه كارى ديگر و نواختى ديگر راست چنانستى كه خداى گفتى - بندهء من ! اين سحور خوردن دام وصلت است كه من نهادم ، تا تو بر خيزى و در دام دوستى ما افتى ! فريشتگان را گوئيم در نگريد - بندهء من از شب خير انست ، بسم اللَّه بر زبان تو برانم گويم - بنويسيد كه بندهء من از ذاكرانست ، عطسهء بر تو گمارم تا گويى الحمد للَّه - گويم - به بينيد بندهء من از شاكرانست ، سوزى در دلت پديد آرم تا از سر آن سوز گويى - آه ! گويم بندهء من به مهر ما سوزانست . بنده مىسوزد و مىزارد ، و خداى او را مىنوازد ، و اللَّه در دلش نور معرفت مىفزايد ، و